دیروز به اصرار یکی از دوستان رفتیم یه خونه ای نزدیکیای قیطریه...قرار بود به آقایی بیان که نقش و نگار کف دستمون رو ببینند و از لابلای اون نقش و نگارا آینده مون رو بهمون بگن...ما هم کل خونواده مادری رو جمع کردیم و بالاتفاق ۳ ماشین شدیم و رفتیم.
آقاهه که از اتباع افغانستان بودند قرار بود ساعت ۳ بعد از ظهر خونه خانم میزبان باشند و با تمام وقت شناسی دقیقا سر ساعت ۸ شب اونجا بودند...و ما واقعا شانس آوردیم که ایشون با آژانس اومده بودند وگرنه مجبور بودیم شب رو خونه خانم میزبان به صبح برسونیم.
خلاصه نوبت من شد و به فاصله چند سانتی متری ایشون نشستم...اسم خودم و مامانم رو پرسید و یه سری جمع و تفریق انجام داد و گفت تو متولد قوسی...از اونجا که من در امر فال و پیشگویی و دعانویسی و جادو جنبل ید طولانیی دارم و میدونستم قوس یعنی آذر گفتم بابا پدرت خوب ننه ات خوب...من رو ماه تولدم تعصب دارم...به جون خودم قوس نیستم...از اونم اصرار که نه با توجه به عددهایی که به دست آوردم تو متولد قوسی!!!! :-ا
خلاصه گفت دستت رو بیار جلو...یه خورده دستمو مالید و منم عرق کرده بودم و عصبانیییی.. میخواستم بزنم فکش رو بیارم پایین...اما هی خودداری میکردم...گفت زود سرما میخوری!!!زود عصبانی میشی!!خیلی هم کینه ای هستی!!
همین!
یعنی حناق بگیرم بیشتر از این بهم گفته باشه!!!حیف اون دو هزاری های خوشگل که ریختم تو جوب!!!بعدشم یه کاغذ درآورد و توش طرز تهیه یه معجون رو نوشت که موقع هایی که چراغ قرمزه بخورم تا پاهام سست نباشه :-)))
دیگه از کوره در رفتم و هر چی از دهنم دراومد (تو دلم) گفتم...گفتم فکر کردی با چهارتا خانوم خونه دار طرفی؟نخیر ببم جان ما از خانوم های تحصیلکرده سطح بالای مملکتیم...تازه یه عالمه هم کتاب خوندم...خودمم بلدم فال ورق بگیرم...خیلی **** و **** هستی!!!
و ساعت ده شب از خونه خانومه زدیم بیرون و من با معده ای دردناک از حرص و جوش و مامانم پر از ملامت و غر و نق...نشستیم تو ماشین...استارت زدم و توی اتوبان هی لایی کشیدم هی به این و اون کرم ریختم تا آروم شدم....اه باز اعصابم خورد شد...شِت!
پ.ن: میدونم بی کلاسیه که تو وبلاگ این چیزا رو بگم...ولی من امروز با اون تیکه فیلم ققنوص که جی یون بین سیهون و جیونگ مین گیر کرده بود و هر کدوم از یه طرف دستشو گرفته بودند گریه کردم :-ا
راستی با پسرخاله ام آهنگ تیتراژ پایانیشو که به زبان کره اییه هم حفظ کردیم :-ا