سلام ...ببین مامی جان..با عنایت به اینکه شما بهداشت را تمام و کمال حفظ میکنید و در اینکه مورچه روزی میدهد و اینا شکی نیست اما اگر بخواهد همینطور پیش برود پس فردا اژدهایی چیزی ما را یک لقمه تمام خواهند کرد و به صرف شام نوش جان میکنند...همین چند لحظه پیش بنده...اغراق نباشد...پنج یا شش سوسک ِ عوضی ِ بی خانمان ِ پدرسوخته آن هم از نوع ریزش را دیدم که در آشپزخانه و یا حتی روی سفره در حال خوش و بش با یکدیگر بودند...!
در ثانی این مورچه های گوگوری مگوری هم که روزی خود را از زندگی تو میبرند و روزی می آورند چقدر یگر روزی میخواهند؟ پرروها کم مانده دیگر من را هم به عنوان روزی بردارن ببرند خانه شان...در ضمن تازه مگر الان زمستان نیست و این مورچه ها پس تابستان چه غلطی میکردند؟ خلاصه مخلص کلام به علت ضیق وقت و نیز از بین رفتن ذوق آنی بنده در امر نگارش آن هم طنزش در همین لحظه بای بای و اینا...!
( البته انتظار نمیرود شما همین الساعه نسبت به کشتن روزی رسان هایت اقدام کنی..بگذار برای روزی که خدا حواسش نبود و ما کمی پولدار شدیم. البته نه از نوع رقم قابل توجه اش . خریدن سم را در دستور کار خود قرار دهید )
=============================================================
پ.ن : این نامه را ساعت شش و نیم صبح روز دوشنبه برای مامی نوشتم چون این مورچه ها دیگه دیوونم کردند!
پ.ن ۲ :The Othersرا دیشب دیدم فیلم در موضوع ترسناک تولید سال ۲۰۰۱ آمریکاست اگر وقت باشد و حوصله ای داشته باشم دلم میخواد یه چیزایی راجع بهش بنویسم..اگر ندیدید حتما تهیه کنید و ببینیدش...دوبله شده اش هم هست..بدجوری این فیلم با اعصاب من بازی کرده...مدام یاد بعضی از صحنه هاش می افتم و دقیقه ها بهش فکر میکنم!