یک عادت بدی که دارم اینه که هر وقت مریض میشم تا وقتی تموم راه های سنتی و گیاهی رو امتحان نکردم سراغ دکتر و قرص و کپسول و آمپول نمیرم..شاید به خاطر اینه که به دکترا زیاد اعتقاد ندارم مخصوصا دکترای وطن گلو بلبلم که هزاران بار دیدم چه قددددددرررر به فکر بیمار هستند...یا خیلی هاشون اونقدر اطلاعات دارن که از یه بیماری کوچیک یه بیماری ناشناخته میسازن یا اون قدر نفهمن که اصلن توان تشخیص یه بیماری ساده رو ندارن...
نمونه اش باباجون خودم که چند سال پیش به خاطر اطلاعات کاااافی و رسیدگی پزشکان عزیز بیمارستان (اسم نمیبرم فقط بدونید یکی از بهترین و سرشناس ترین بیمارستاناست) رفت زیر خروارها خاک...یا همین دو سال پیش یکی از بچه های روانشناسیمون که باز به خاطر عدم توجه پزشکان حاذق ! در سن نوزده سالگی به خاطر یه عفونت سرماخوردگی مرد...!
اصلن چرا راه دور بریم؟ فکر کنم هرکسی حداقل یه نمونه ازین قصور و بی توجهی های دکترین و ایضن پرستارای گرامی رو دیده حالا تو یکی منجر به مرگ شده تو یکی دیگه نه! خوشبختانه ق.و.ا.ن.ی.ن هم اون قدر جامع هستند که میشه جریان رو بهش سپرد...البته حدیثی هست که میگه میتونید به حضرت عباس و دو دست بریده ابوالفلض هم بسپرید..!
هر کسی هم بیاد بگه به همه تعمیم نده و فلان با پشت دست میزنم تو دهنش...چون به اعتقاد من همه دانشجوهای پزشکی ما اول از همه عاشق اسم خانوم دکتر آقا دکتر و لباس سفید هستند تا شغل و کمک به مردم..مثل دانشجوهای حقوق که اول عاشق درآمدش هستند تا حمایت از حق !
چه قدر فلسفه بافی کردم که بگم یه دونه ازین ویروس موذی ها گرفته بودم...ازینایی که گلاب به روتون آدم اینقدر اسهال و استفراغ میکنه تا اثری از مایعات توی بدنش نمیمونه و دراز کش باید جلوی دستشویی بیفته! از همونایی که انگار یه چیزی افتاده تو معده ات و مشت میکوبه به دیواره های معده ات البته گاهی اوقات هم یه نیشگونی میگیره که دادت میرسه به آسمون هفتم...و صداهای قرژ قرژ از خودش در میاره!
هرچی دوست و آشنا گفتن بچه بیا برو بیمارستان نرفتم..و همچنان لجباز و خیره سه روز با این بیماری جنگیدم و آخر سر شکست خوردم و همان طور که رو به قبله دراز کشیده بودم و در حال فکر که بعد از مرگم دارایی هایم از جمله ساعت..کتاب ها..ام پی تری پلیر..بدلیجات و موبایلم رو برای کی به ارث بگذارم یه دفعه مثل این کارتونا لامپی بالای سرم روشن شد و رفتم یه کاسه ماست برداشتم و یک عدد سیر خام درونش رنده کردم و یه کمی نمک اضافه کردم و قاشق قاشق خورم..به جدم قسم بعد از نیم ساعت نه تنها استفراغ های پیاپی از بین رفت بلکه اسهال هم قطع شد...فقط یه خورده دل درد باقی موند و بی حالی و ضعف بیماری... فرداش هم که امروز ظهر باشه دوباره این کار رو تکرار کردم و یه کاسه ماست دیگه با اون محتویات خوردم و الان سالم و سرحال و خوشبو دارم این پست رو تایپ میکنم.
خلاصه هر کی ماچ میخواد دستش بالا :- ))