شاید اعتماد به نفسم زیادی بالاست..شاید هم زیادی راحت الدنیا شده ام..هرچی که هست وقتی همه همکلاسی ها رو میبینم که از الان دارند برای کانون سال بعد که آذر ماه است خر میزنند یکجورهایی از خودم نا امید میشوم.
یک حس مسخره آرومی هم دارم که مرتب بهم میگه تو صد در صد قبولی...از طرفی اردیبهشت امتحان ارشد دانشگاه آزاده...سراسری رو که به دلایلی کاملا تخمی نتونستم شرکت کنم..راستش برایم فرق چندانی هم ندارد..
شاید الان با خودت فکر کنی که چه آدم چیپ و درگیر امتحانی هستم...ولی اشتباه نکن دوست من...وقتی دختر باشی اونم تو کشوری که یا باید درس بخونی یا شوهر کنی کدومو ترجیح میدی؟ عده کثیری رو میشناسم که کنکور کارشناسی رو در حالی شرکت میکنند که فقط دانشگاه بروند حالا میخواد رشته ای که قبول میشوند چوب شناسی دانشگاه پیام نور واحد جزیره لاست باشد!
خلاصه اینکه این هم پستی بود برای اینکه بگویم زنده ام و زندگی را دارم میکنم گاهی هم برعکس!
