تبليغاتX
.:. نُخـــــــــــــــودی ِ بــــازی .:.

.:. نُخـــــــــــــــودی ِ بــــازی .:.

از دیروز تا الان چشم هایم رو میبندم و توی دلم دعا میکنم که وقتی چشم هایم رو باز کردم ببینم همه چی توهمات ذهنم بوده..از دیروز خودم رو دلداری میدم که شاید دشمنی عدو سبب خیر شود..از دیروز امیدوارم که بالاخره اسرائیل یا امریکا اعلان جنگ کنند..از دیروز دست و دلم حتی به نوشتن هم نمیرود که کمی آرامم کند. و این سوال مرتب توی ذهنم به دیواره های مغزم فشار می آورد: دیدی چه طور رو دست خوردی؟دیدی چطور شدی عروسک دست این نظام کثیف؟دیدی چطور از رأیت به نفع خودشون استفاده کردند؟ احساسم مثل دخترکان معصومیه که توی یه خرابه گیر آدمای بد قصه میفته و ازش سوء استفاده میشه. از دیروز درد سیلی که حکومت توی گوشم زده از بین نمیره این چند سطر نمیتونه احساس واقعیم رو از این فریب بزرگ بیان کنه.کاش به تحریم ادامه میدادم .. کاش پام میشکست و نمیرفتم برای نظام مهر تایید بزنم. آقای رهبر من به عنوان یک جوان سرخورده ایرانی پایتخت نشین روی صحبتم با شماست..شمایی که ولی فقیه هستید..شمایی که هر چیزی خارج از چارچوب شرع برایتان قبیح است..شمایی که نمازتان قضا نمیشود..شمایی که نقشی به جز مترسکی نصیحت گو در این مملکت ندارید آیا این درست است که از رای من به عنوان ابزاری جهت مهر تایید خود در دنیا استفاده کنید؟ آقای پرزیدنت "منفور" گفته بودید و میگویید که این کشور را امام زمان اداره میکند..حقا با این عمل اخیرتان بیشتر و بیشتر از ائمه و مذهبم فاصله گرفتم..یعنی مسند قدرت این قدر واجب بود که به خواسته مردمت گوش ندهی؟پس برای چه کسی اون مسند را میخواهی حفظ کنی؟ من طرفدار موسوی نبودم ولی سرخورده ام وای به حال کسانی که دقیقه هایشان را در ستاد موسوی سپری کردند و تبلیغ کردند و شعار دادند به خاطر چند صباحی تغییر و آزادی..واقعا شرمتان باد. اگر تا دیروز ذره ای امید به تغییر داشتم اگر ذره ای پایبند و مقید به خاک وطنم بودم الان بیشتر از هر لحظه ای بوی لجن کثافت کاریتان اذیتم میکند و تصمیم دارم که قید همه کس و همه چیز را بزنم و بروم..کجایش مهم نیست فقط جایی باشد که حتی برای شهروندان درجه دو و سه و مهاجرش هم ازش قائل است و به آن ها و خواسته هایشان پشت نمیکند و شیرینی پیروزی اش را با باطوم و گاز اشک آور جواب نمیدهد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 15  توسط نُخـــودی  | 

 

دیشب ما جلوی جام جم بودیم..طرفدارای کروبی به معنای واقعی کلمه ترکونده بودند..فکر نمیکردم اینقدر آدم اونجا باشه...کلی خبرنگار خارجی و عکاس هم ریخته بود اونجا ...وقتی شیخ با ا.ن مناظره کردند هم ما بیرون داشتیم از روی صفحه مانیتور مانندی میدیدیمش و خلاصه جیغ و داد و شعارهایی بود که ملت حواله ا.ن میدادن.

بعد از تموم شدن مناظره و بیرون اومدن شیخ از صدا و سیما همه طرفداراش راه افتادیم به سمت میدون ونک ... باران کوثری هم بین ما بود و بالا پایین میپرید و شعار میداد...نزدیکای میرداماد طرفدارای موسوی هم اومدن قاطی ما و جمعیت هزار برابر شد...خیابون ولیعصر پر بود از نیروهای ضد شورش که به صورت زنجیروار بین ما و طرفدارای ا.ن رو احاطه کرده بودند.

ساعت دو نیمه شب رسیدیم میدون ونک و اونجا هم شروع کردیم به شعار دادن...که یهو دیدیم یه چیزی ترکید و صدای جیغ و داد میاد..یه دختر در حال فرار بود و پشت سرش بسیجیا (لباس شخصیا) با چماق و گاز اشک آور حمله ور شده بودند. و تونستند جمعیت رو پراکنده کنند.

دولت روزهای سختی رو داره میگذررونه.

 پ.ن تقریبا مرتبط:

نامه بلر به ا.ن منتشر شد

بگم..؟بگم..؟بگم؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 15  توسط نُخـــودی  | 

 

این روزها همه میخواهند به او رای بدهند شما چطور؟

فیس بوکی ها اینم ببینن بد نیست!

چرا کروبی؟ احتیاجی به توضیح نیست...بسیاری از وبلاگ ها بهتر از من اومدند و توضیح دادند...اما شماهای که موسویی هستید چه دلیلی دارید؟ آهان یادم نبود که خاتمی از ایشون حمایت کرده..ولی یک دقیقه دست از پیروی کورکورانه بردارید و فکر کنید آیا واقعا این دلیل کافیه؟

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 0  توسط نُخـــودی  | 

 

حدودا دو ساعته نشستم و دنبال فیرتل شکون میگردم...جالبه این کلمه بی ناموسی توی گوگل هم فیرتل شده..یعنی آدم نمیدونه باید چه جوری خودکشی کنه . یکی نیست بیاد به اونی که قفل فیرتل دستشه بگه باباجون از هر جایی دلت پره چرا میای رگبار میزنی توی این تررررنت؟

آخه یه آدم عاقل بیاد بگه دلیل فیرتل شدن فیس بوک چیه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 0  توسط نُخـــودی  |