"وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پر از عکس میشه ؛ اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی" این آخرین اِس ام اِسیه که توی اینباکسم ازش دارم.
حاصل حدود چهار سال و خرده ای رابطه که بی اغراق فقط سه یا چهار ماهش لذت بخش بود و بقیه اش شکنجه و اذیت تبدیل به یه خداحافظی شد.
راستش اگه بخوام احساسم رو بگم اینه که واقعا هیچ احساسی ندارم..تو یه مدار بی تفاوتی غرق ام...نه ناراحتم نه خوشحال.
بارها خودم خواستم و تمومش کردم بارها هم برای تموم نشدنش گریه و التماس کردم. گفته بودم امسال سال متفاوتیه مگه نه؟ راستش من توی این رابطه خیلی چیزها از دست دادم و تقریبا هیچی به دست نیاوردم به جز تجربه و یه تنهایی که دوست ندارم تا سال ها با کسی قسمتش کنم.
امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم احساس راحتی کردم انگار یه بار سنگین درد آور از روی دوشم برداشته شده بود.
میخوام تغییر کنم ..بهای تغییر معمولا گرونه..اما مهم نیست..برای قدم اول آخرین و تنها اس ام اس رو هم دیلیت میکنم !
و حذف!
