۱- اینجوری شد:
زنگ زدم آقای (ف) اونم شماره دو سه نفر رو داد..اما زیاد چنگی به دل نمیزدند..یکیشون افاده ای بود..یکی شون گفت تهران نیستم والخ. آقای (ف) زنگ زد و گفت شمارتو بدم به یه نفر زنگ بزنه؟ گفتم اوکی.
بعد از پنج دقیقه یه آقایی تماس گرفت و خودشو معرفی کرد.قرار گذاشتیم برای دو روز بعدش. رفتیم دفترش...راستش انتظار یه آدم زشت ریقو رو داشتم..اما به قول "نیم وجبی" یه سیخ سیخی هیکل کلفت در رو باز کرد.
قرارداد بستیم و از همون شب اس ام اس ها شروع شد. منم که کرم ِ کرم ریختن دارم. پشت بندش هم تلفن ها و صحبت کردن هایی که سعی میکردم تا اونجایی که ممکنه مودب صحبت کنم و به اصطلاح زیادی رو ندم.
پنج شنبه شب با تمام وسائلش و ر.ق.ص نور ها و سیستم صدا اومد.همه فکر میکردن دوس پسرمه درحالی که نبود. تمام شب رو توی تاریکی درحالی که میرقصیدم و میرقصید نگاه بازیمون به راه بود..طوری که پسرخاله ام فهیده بود و میگفت چه لاوی داره میترکونه برات!
آخر شب نیروی انتظامی ریخت توی کوچه...انگاری سر کوچه ازین پارتی بی ناموسیا بوده و برادران نیروی انتظلامی ریخته بودند با چک و لگد ارشادشون بکنند.
خلاصه دیی جی ما هم مجبور شد تا نزیکای صبح پیش ما بمونه و از خاطرات دلهره آور شغلش بگه و منم با چشمای خواب آلود و سردرد رفع گاز نوشابه کااااملا غیر الکلیک بنشینم و گوش کنم.
صبح روز بعد زنگ زد و دعوتم کرد به یه کنسرت. جوابم هم طبق معمول نه بود...میدونی یه جوریم..احساس میکنم زیادی پیر شدم برای این کارا...ازون طرف از باتلاق پسرک رهایی ندارم.اوه نگفته بودم که سر و کله اش دوباره پیدا شد و کلی گریه زاری کرد...کلا تا منو با دستای خودش نگذاره توی قبر راحت نمیشه.
۲- امروز اولین تصادفم رو کردم...با یه پرادو..نزدیک پل رومی...اولش کلی توهم برش داشته بود که الان منو میفرسته زندان و بابامو درمیاره میذاره کف دستم..بعد که افسر اومد و اونو مقصر شناخت و کارت بیمه شو خواست تازه فهمیدم خانوم بیمه هم نداره...بعد شروع کرد که آره من دیشب از کانادا اومدمو تو کانادا اینجوری تو کانادا اونجوری...ما ایرانیا اه اه پیف پیف...این چه وضع رانندگیه و آدم اعصابش خورد میشه و (توجه کنید اینا رو با فارسی دست و پا شکسته هم میگفت) افسره هم برگشت گفت خانوم شما از فرعی اومدی مقصری فکر کنم همه جای دنیا اونی که از فرعی میاد میکوبه به یه ماشینی که داره تو اصلی راه خودشو میره مقصره. خانومه هم خفه شد.
این بود انشای من در این مدت غیبت صغری.
