فرض کنید آقای الف و خانوم ب یه رابطه آشناییتیه دوری دارند...تقریبا یک سال و خرده ای هم هست که همدیگه رو میشناسند و آقای الف از همون ابتدای آشنایی توجه خاصی همراه با احترام به خانوم ب نشون داده.
ازون طرف خانوم ب خیلی خودش رو دست بالا میگیره و علی رغم موقعیت خوب همه نظره ی آقای الف و اصرار و تعریف تمجید همه آشنایان و دوستان و دشمنان و نگاه های معنی دار آقای الف کلی براش اخم و تخم کرده و چسی اومده.
حالا این وسط خانوم ج که از قضا اون هم یکی دیگه از آشناها هست وارد معرکه شده و قابلیت ها و موقعیت استثنایی آقای الف رو درک کرده و عین زالو چسبیده به آقای الف و دائم در حال برنامه ریزی برای تور کردن آقای الفه.
خانوم ب انگاری تازه از خواب غفلت بیدار شده باشه مثل کتک خرده ها به چیز خوری افتاده و شب و روز خودشو تف و لعنت میکنه . در واقع عین سگ پشیمونه ولی ازون طرف نمیخواد کم بیاره ولی به وضوح وقتی با آقای الف فِیس تو فِیس میشه صداش میلرزه و لپاش گل میکنه.
نگاه های معنی دار آقای الف هنوز ادامه داره...
خانوم ب میدونه که خانوم ج نمیتونه آقای الف رو پای سفره عقد بشونه به دلایل بسیار متعدد.
آقای الف نگاه های خانوم ب رو میفهمه و لبخندهای دیدی حالتو جا آوردم میزنه.
خانوم ب "باید" اونو بدست بیاره...لجوج شده بدفرم.
سوال- در مثال بالا خانوم ب چه خاکی باید تو سرش بریزه؟ بارم ۱۰ نمره
راهکارهای عملی .. غیر عملی .. جوانمردانه .. ناجوانمردانه و هرچه به ذهنتان میرسد را با جزییات کامل ارائه نمایید؟ بارم ۱۰ نمره
پاسخ به تمامی سوالات الزامیست. موفق باشید.
اضافه شده الان:
۱-خانوم ب از هر لحاظ از خانوم ج سَرتره..چه از نظر تیپ و قیافه چه از نظر تحصیلات...فقط خانوم ج اینکاره ست و البته اخلاقش بهتره.
۲-خانوم ب تا دیشب فکر میکرد آقای الف هیچ چیزی برای ابراز نداره و کلا خیلی خیلی معمولیه...حتی جریان شروع رابطه آقای الف و خانوم ج رو مسخره میدونه و جفتشونو داخل آدمیزاد حساب نمیکنه. ولی دیشب که آقای الف رو دیده و بعد از این همه مدت آشنایی دو کلوم عین آدم با هم اختلاط کردند فهمیده دلش یه جورایی برای آقای الف قیری ویری میره نشون به اون نشون که تا خود صبح عین مرغ پرکنده بوده.البته من احساس میکنم خانوم ب از قبل از آقای الف بدش نمیومده ولی ورود خانوم ج جرقه مربوطه رو زده.
۳-خانوم ب هیچ وقت به آقای الف بی احترامی نکرده ولی مثلا بارها شده که آقای الف راجع به یه مسئله ای صحبت کرده و خانوم ب اصلا حرفاشو نشنیده و به صحبتش با بغل دستیش ادامه داده یا خودشو سرگرم کار دیگه ای کرده.
۴-خانوم ب توی مغز آقای الف نیست که نظرش رو نسبت به خانوم ج بدونه...ولی از اونجایی که خانوم ج دو سه سالی از آقای الف بزرگتره و رفتارهای جلف غلط انداز داره فکر کنم آقای الف بدش نمیاد مدتی رو حال و حول کنه.
