اسمم...؟ مهم نیست...متولد ماه بهمن از سال ببر...متولد و بزرگ شده در همین کوچه پس کوچه های شرق تهران...توی یه خونه قدیمی با یه حوض کوچک وسط حیاط و یه باغچه بزرگ با یه درخت توت....یه زیرزمین ترسناک که تمام گریه های بچه گی ...ترس ها و عشق هایم رو همون جا زیر هزاران خرت و پرت خاک خورده دفن کردم...دوست هایم جوجه های رنگی و دشمنانم مارمولک های روی دیوار شب های تابستان بود...خانواده ام خودم هستم...از زمانی که خودم رو شناختم هیچ کس با افکار و آنچه در مغزم بوده احساس نزدیکی نکرده..خیلی وقته که مادرم نه مادر بلکه هم خانه ام هست...گفته ام همیشه در رویا بوده ام...در حسرت..آرزوهایم خنده دار و دست نیافتتنی و گاها مایه تفریح این و آن بوده...
قرار بود این پست دفاع از حیثیت از دست رفته ذهن عمیقم باشد..اما با خودم فکر کردم که من یک اسمم..یک صفحه مجازی برای هزاران هزاری که اینجا رو میخونند یا نمیخونند..شاید دو سه نفری باشند که مرا از نزدیک میشناسند که برای اون ها ثابت هستم ..یعنی مینای هم کلاسی دانشگاه یا مینای وبلاگ نویسی که گاها چند باری هم تلفنی یا دیداری شناختمش یا لمسش کرده ام...بقیه تان هیچید...برای بقیه شماها حالا چه عکسم رو دیده باشید چه شبها یی رو تا صبح چتیده باشیم من نخودی هستم..نخودیی که قبلن ها به اسم های دیگه ای صفحه سفید تنهایی های ذهنش رو پر میکرد...بگذریم..
ولی یک جای حرف این خانوم یا آقا خیلی بهم برخورد..که شما اسم خودتون رو گذاشتید حقوقدان...من...؟؟؟؟کی...؟ کی و در کجا توی این وبلاگ لعنتی که پشیزی هم برایم ارزش ندارد و اراده کنم با یه کلیک میفرستمش قاطی وبلاگ های قبلی ادعای حقوقدانی و من آنم که رستم هزار تا شاخ داشت کرده ام؟ اصلا کسی رو که توی مدت 5 سال روی هم رفته هفتاد واحد پاس کرده رو حقوقدان حساب میکنن؟ جلل الخالق...!بعدشم..مگه کسی که حقوق خونده تافته جدا بافته است؟ یا امضا داده که بیاد ایران عزیزتون رو نجات بده؟ نه عزیز من..من خنگ زاده شدم..خنگ زندگی میکنم و خنگ خواهم مرد..هیچ ادعایی هم در قبال این خاک مادری یا پدری ندارم...و در اولین فرصت قسم میخورم هر چه زودتر خودم رو از تابعیت ایرانی خلاص کنم...حالا تو میخواهی اسمم رو بگذار وطن فروش دیوث..باشه...ترجیح میدهم همان غرب زده یا وطن فروش باشم اما هموطنان یا احتمالا همزبانان عزیزم این قدر زود راجع به شخصیتم تصمیم نگیرند و حکم ارتدادم رو صادر نکند..تو چه طور از چهار خط نوشته پی به هزار لایه درونی من بردی و به خودت اجازه میدی برایم اظهار تاسف کنی یا در موردم قضاوت کنی...اصلا تو میدانی من کی هستم..چی هستم..چه زندگی داشتم و دارم ؟
موضوع سطحی بودن یا نبودن و این کوس شرا نیست..که اصلا برایم ارزشی ندارند...موضوع اینست که بدجور متهمم کردی..جرمم هم اینست که چون 4 واحد دروس حقوقی خوندم باید نوشته هایم دکترین باشد........
در مورد اون خانومی هم که گفته بودید نمیدونم قصدتون واقعا تایید ایشون بود یا مضحکه کردن...باید به عرضتون برسونم که من دو ماهی میشود که فقط سه وبلاگ رو دائما دنبال میکنم و از خواندنشون لذت میبرم....از قلب کویر..سهیل و خانوم لنگ دراز..و واقعا نمیدونم چه شباهتی بین نوشته های من و شارونا پیدا کردید چون همون روزی که من کامنتتونو دیدم رفتم و به دنبال یه پست که شبیه پست قبلیم باشد خودم رو کشتم اما چیزی پیدا نکردم..به هر حال ببخشید که این قدر رک میگم اما وبلاگ و شخصیت شارونا اون قدرها هم برایم جذابیتی ندارد که بخواهم وقتم رو بگذارم برای فکر کردن به اینکه چه چیزی میتوانم بنویسم که مثل او بشم...
پ.ن ۱۸+ :در آخر اینکه اگه میای زر زر میکنی یه جفت خایه لا پات باشه با آدرس زر بزنی که بفهمم کی هستی و چی هستی..افتاد؟
